الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

498

اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى )

گفت براى اين كه هرطور مرا امروز بكشى ، روزى مىرسد كه من هم به همان طريق تو را خواهم كشت ، ولى اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) مرا خبر داده است كه مرا از روى ستم سر مىبرند ! حجاج دستور داد او را سر بريدند . « 1 » و اين چنين ، قنبر كه در همه عمر همچون مولايش على ، آرامشى ويژه و و قارى عجيب داشت ، با همان آرامش در برابر حجاج ستمگر دست از عقيده خود برنداشت و سر در راه معبود داد و اين‌گونه ديگر از اخبار غيبى على ( عليه السلام ) را با خون امضاء كرد ! در مورد كميل بن زياد نيز رسيده « 2 » كه حجاج بعد از اين كه فرماندار كوفه شد ، او را طلبيد و او گريخت ، حجاج كه از گريختن وى آگاه شد ، حقوق فاميل و قبيله او را از بيت‌المال قطع كرد و كميل كه چنين ديد با خود گفت : من پيرى سالخورد هستم و عمرم به سر آمده و روا نيست به خاطر من حقوق قبيله من قطع شود ، و لذا با پاى خود به نزد حجاج رفت ! حجاج گفت بسيار دوست داشتم به تو دسترسى پيدا كنم ، كميل گفت : صدايت را بر من درشت مكن ، و مرا از مرگ نترسان ، به خدا سوگند از عُمر من چيزى نمانده ، جز باقى مانده غبار ( كه از نهايت سستى قادر به جلو رفتن نيست ) پس هر چه خواهى درباره من انجام ده ، زيرا ميعادگاه من و تو نزد خدا است ، و پس از كشتن حساب در كار است . اميرالمؤمنين على ( عليه السلام ) خبر داده مرا ، كه تو قاتل من خواهى بود ! . . . حجاج گفت تو همان كسى هستى كه در زمره كشندگان عثمان بودى ؟ دستور داد بزنيد گردنش را ! و گردن او را زدند . درود بر اين راست قامتان تاريخ كه با وقار خود برگهاى تاريخ را رقم زدند و نقاط عطف تاريخ شدند . درود بر اين باوقارانى كه چهره وقار از چهره آنها

--> ( 1 ) . ارشاد مفيد ، باب اخبار غيبى على ( عليه السلام ) ، صفحه 329 ، جلد 1 ، ترجمه رسولى محلاتى . ( 2 ) . همان مدرك ، صفحه 328 . .